هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
323
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
پاسخمان مىداد و اگر به نزدش مىرفتيم ما را مىپذيرفت و اگر دعوتش مىكرديم به نزد ما مىآمد و ما به خدا سوگند اگر چه به ما نزديك بود و فاصلهاى با او نداشتيم بر اثر هيبتى كه بر ما داشت سخنش نمىگفتيم و بنا به عظمتى كه در خود برايش قائل بوديم در برابرش پيش قدم نمىشديم . وقتى لبخند مىزند همچون مرواريد پرداخت شده مىنمايد . دين داران را بزرگ مىدارد و مستمندان را دوست مىدارد ؛ هيچ قدرتمندى در راه باطل خويش ، به دو دل نمىبندد و هيچ ضعيفى ، از عدالتش ، نااميد نمىگردد و به خدا سوگند مىخورم اى معاويه بسا شبها او را ديدهام كه پاسى از شب گذشته و آنگاه كه ستارگان پنهان گشتهاند به محرابش در آمده و در حالى كه دست بر محاسن خود دارد بىتابانه به گريه و زارى مىپردازد و دردمندانه اشك سر مىدهد و صدايش را مىشنوم كه مىگويد : اى دنيا از من دور شو و ديگرى را بفريب . آيا مىخواهى مرا شيفتهء خود گردانى يا به من رخ بنمايى . هرگز هرگز . من ترا سه طلاقه كردهام و هرگز به تو باز نخواهم گشت چه عمر تو كوتاه و كامت حقير و خطرات بسيار است آه از كمى توشه و دورى سفر و وحشت راه . راوى مىگويد چشمان معاويه پر از اشك شد و بر گونههايش سرازير گشت و قادر به كنترل خود نبود ؛ اطرافيانش نيز گريه سر دادند آنگاه گفت : خدايش رحمت كناد كه به خدا چنين بود سپس رو به ضرار كرد و به او گفت : اى ضرار غم تو بر او چگونه است ؛ گفت غم كسى كه فرزندش را جلوى رويش كشته باشند و به هيچ روى در دلش آرام نگيرد . همچنان سوگند به خدا مىخورم كه او درستكار امين است و هر آنچه مىگويد پيش از به زبان آوردن ، عمل مىكند و چيزى نمىگفت جز آنكه پيش از آن بدان عمل كرده باشد و سخنش از طبيعت كارى كه مىكرد و شعورى كه احساس مىكرد و زندگى كه مىزيست ، مايه مىگرفت . سوگند به خدا كه همواره مىگفت اگر هفت اقليم و هر آنچه زير افلاكش هست به من واگذارند تا در ازاى آنها با گرفتن جوى كه مورچهاى به دهان دارد از او خداى را معصيت كنم نخواهم كرد و اين دنياى شما در نظر من از پاره برگى كه در دهان ملخى است ، خوارتر است . و اگر دنياى مردم براى او از پاره برگى در دهان ملخى پستتر نبود همه چيز برايش روبراه مىگرديد و همهء مردم در اطرافش مىگرديدند و در فرمانبرى از او ، گوى سبقت مىربودند و جز او كسى را نمىشناختند . حال آنكه همه راويان متفق القولند